خرابات

عقل

مارکوس اورلیوس:صبحگاهان که از خواب بر می خیزی،با خود بگو:امروز با فضولی،ناسپاسی،گستاخی،بی وفایی،سوءنیت و خودخواهی روبرو خواهم شد،تمام اینها ناشی از آن است که خطاکاران نمی توانند خوب را از بد تمیز دهند.ولی من مدتهاست که به طبیعت خوبی و شرافتش،طبیعت بدی و رذالتش،و طبیعت شخص خطاکار پی برده ام،خطاکاری که برادرم است(نه به این معنی که از یک گوشت وخون هستیم،بلکه از این رو که هر دو از موهبت عقل برخورداریم و از امر الهی بهره و نصیب برده ایم).بنابراین،هیچ یک از اینها نمیتوانند به من آسیب رسانند،زیرا کسی نمی تواند مرا در زشتی و تباهی شریک و سهیم سازد.من هم نمی توانم به برادرم غضب کنم یا از او متنفر باشم.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        شنبه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - salinger

صاحبان رویا

صاحبان رویا نجات دهندگان جهانند.

رویاها وآرمانهایتان را گرامی بدارید.آن موسیقی که دلتان را بر می انگیزد،آن زیبایی که در ذهنتان شکل میگیرد،وآن لطافتی که پاکترین اندیشه هایتان را می آراید،گرامی بدارید. زیرا همۀ اوضاع وشرایط وجد آمیز،وهرچه محیط بهشت آسا،زاییدۀ آنهاست.اگر نسبت به آنها صادق بمانید، سرانجام جهانتان بنا خواهد شد.

 بادا رویاهایتان متعالی باد.زیرا رویایتان هرگونه که باشد،به همان سیما در خواهید آمد.

 شاید اوضاع وشرایطتان ناسازگار باشند،اما اگر آرمانی برگزینید و در راه حصولش بکوشید،ماندگار نخواهندماند.نمیتوانید دردرون سفر کنید ودر بیرون ساکن بمانید. رویایی که در ذهنتان تجلیل میکنید،وآرمانی که بر تاج وتخت دلتان می نشانید،بنا کنندۀ زندگیتان است:چنان خواهد شد.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        جمعه ۳ اسفند ،۱۳۸٦ - salinger

دو نهایت

آدمی توسط خویش آباد یا ویران می شود.در زرادخانه اندیشه،  خود را نابود می کند.همچنین ابزار بنای قصرهای بهشتینٍِ شادمانی و نیرو و آرامش را برای خویشتن میسازد.با انتخاب درست وکاربرد راستین اندیشه ،آدمی به کمال صعود می کند.با سوء استفاده و کاربرد نادرست اندیشه، به پایین تر از سطح جانور سقوط می کند.میان این دو نهایت، درجات منش بیشمارند و آدمی سازنده و ارباب آنهاست.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        جمعه ٢٦ بهمن ،۱۳۸٦ - salinger

سينه بی عشق مباد

سینه بی عشق مباد.

همانجا که زندگی شروع میشود. رنج ها به شیرینی عسل. دردها لذت بخش.

ناله از دل برخیزد چه روح افزا.

شعر گویند شاعرها   اشک ریزند عاشق ها

فریاد کنند مجنونها   عشوه کنند لیلیها

پرپرشوند گلها    ناله کنند بلبلها

دل سوخته شوندپروانه ها   اشک ریزند شمع ها

طوفان سرد هستی بی اثر شود در چهار دیواری عشق.

کوه یخ ذوب شوذ.دل سنگ نرم شود.شیر نر رام گردد.

و خدا عاشق شد بر انسان.اولین عشق پاک.ورنه چه زمینی و زمانی هر چه هست عشق است.

سرچشمه بی پایانش خدا .

زنده باشد دل عاشق تا ابد به موازات با بود خدا.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ٢٦ دی ،۱۳۸٦ - salinger

عشق بازی

(عشق بازی)

عشــق بـازی کار هر شیـاد نیـسـت    ایـن شکــار دام هر صیــاد نیــست

عــاشـقی را قـابــلـیـت لازم اســــت    طـالب حـق را حـقیقـت لازم اسـت

عـشـق از مـعشـوق اول سـر زنـــد     تا به عـاشـق جـلوه ی دیگـر کــند

تـا بـحـدی کــه بــرد هـستــی  از او      سرزند صد شورش و مستـی ازاو

شـاهــد ایــن مـدعی خــواهـی اگــر    بر حــسین و حـالـت او کــن نــظـر

روز عـاشـورا در آن میـدان عـشـق     کـرد رو را جـانب سلـطـان عشــق

بار الـهــا ایــن ســرم ایــن پـیـکـرم     ایــن عـلـمـدار رشـیـد ایــن اکــبـرم

این سکـینه ایــن رقیـه ایــن ربــاب     این عروس دست وپاخون درخضاب

این من و این ساربان این شمردون     این تن عریان میان خـاک و خـون

این من و ایـن ذکـر یـا رب یـا ربــم     ایـن من و ایـن نـالـه هـای زیـنـبـم

پس خطاب آمد زحق کی شاه عشق      ای حـسین ای یکـه تـاز راه عشق

گر تو بـر من عـاشقـی ای مـحـتـرم      پرده بَرکش من به تو عـاشق ترم

غـم مـخور کـه مـن خـریـدار تــوام      مـشتــری  بـر جـنـس بــازار تــوام

هـر چـه بـودت داده ای د ر راه  مـا       مـرحبـا صـد مرحبـا خـود هـم بیـا

خود بـیـا کـه می کـشم مـن نـاز تـو     عرش و فـرشم  جملـه پـا انداز تـو

لـیـک خـود تنهـا نیـا در بــزم یــار       خـود بیــا و اصغــرت را هـم بـیـار

خـوش بـود در بـزم یـاران بـلـبـلـل       خــاصه در منقــار او بــرگ گـلـی

خـود تـو بـلبـل گــل علـی اصـغـرت       زودتــر بـشـتـــاب ســوی  داورت

«ناصر الدین شاه قاجار..اشک شفق ص 331»

 
 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ٢٦ دی ،۱۳۸٦ - salinger

بتاب

سلام گرمم را نمی فهمی.افسوس در انتهای عشق. در انقراض محبت.در انحدام دوست داشتن.در کشتار صداقت. کجا فریاد کنم-در قتل عام عدالت.

همیشه مهربانی را ستودم.

صدای چنگ نمی آید از این دل.در این تاریکی شبهای عاشق.در این دنیای بی آهنگ .فدای صحبت دوست

چیزی بگوساز خوش نوای من.

چه مرغی تو بی پرواز؟بال بگشا.

  لطافت باران داری ببار.

خورشیدی ابرها را سویی زن بتاب.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        دوشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٦ - salinger

قيصر!

 

حالا که مردم چقدر دورو ورم شلوغ تر شده.

عکسهام صفحه اول روزنامه هاست.

اینا چرا گریه میکنن!!!؟

اینا چرا غمگینن!!!؟

حالا که من راحت شدم چرا شما ها ناراحت شدید.وقتی بودم کسی برای دل خستم گریه نکرد.

خداحافظ ای دوستان همیشه.

تنگی قبر نراحتم نمی کنه .از این ناراحتم که قیصرهای دیگه ای هم هستن.صدای ساز تنهاعی دلها شون را میشنوم.اما کجاست گوش شنوا.

ای همه قیصرهای تنها این شعرها پیش کش دلهای عاشق شما.

امضاء:قیصر        تاریخ:ابدیت

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        جمعه ۱۱ آبان ،۱۳۸٦ - salinger

سر از دريا برون آورد خورشيد

به پایان رسید.

حداکثر استفاده رو نبردم. تموم شد منتظرم نموند.منتظر هیچ کسی نمی مونه وبرای همه یکسان است. از درش که وارد شدم به خودم گفتم بهترین استفاده رو میبرم اما حالا که به انتها رسیدم دیدم دستم خیلی پر نیست.کاشکه درانتهای عمرم دستم پر باشه . امروز دوست داشتم کنار ساحل دریا نشسته بودم با هوای لطیف و خوب تو یه بعد از ظهر پاءیزی صدای موجها یه آرامشی بهم میداد. به خط افق چشم میدوختم . بوی نم می رفت تو وجودم بعد خیالم هم مثل گونهام که از نم اشکم بوی نم گرفته با طراوت می شد.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        شنبه ٢۱ مهر ،۱۳۸٦ - salinger

ستاره

 نمازو روزتون قبول.به آسمون نگاه می کنم شب است و تاريك.به ستارها خیره شدم.تو دلم چیزی آب می شه زیر پوستم حرکتی جاریه.. میخندم دست خودم نیست.ستارهها این ستارها برای چی درست شدن.برای من؟آره برای من!به خودم میگم چه با لیاقتم آخه اُونی که آفریدشون خودش گفته ستارها بخاطر من افریده شدن.اما میتونم بیشتر از اینو طلب کنم.باید بیشتر بخوام آخه خودش ازم می خواد بیشتر بخوام.

خیره ام به آسمون سرم گیج میره نمیتونم گودیشو تصور کنم مثل لطف و کرم خدا اونم نمی تونم تصور کنم.بدنم می لرزه چشمام پر آب شده سردم شده نمیدونم این لرزه چیه تو یه خلآ هستم.بوی گل شب بوی مادرم نِمیاد.امشب من و خدا وستارها تنهائیم حتی بوی گل هم تو خلوتمون نیومد.

چطوری که بعضی ها ستارهاروکه انقدر دورن و می بینن ولی خدا رو که اینهمه نزدیکِ نمی بینن؟اصلاً می شه چشم و دیدو صاحبشو ندید؟

زهی  حلاوت   پنهان  در  این  خلای  شکم                 مثال   چنگ   بود   آدمی  نه  بیش  و  نه  کم

چنانک   گر   شکمِِِِِِِِ   چنگ   پر   شود   مثلاً                  نه ناله آید  از  ان  چنگِ  پر  نه  زیر  و  نه  بم

اگر  ز   روزه   بسوزد   دماغ   و   اشکم   تو                   ز   سوز   ناله  برآید  ز   سینه ات    هر  دم

هزار پرده بسوزی به هر  دمی   زان   سوز                  هزار   پایه  برآری   به   همت   و   به    قدم

شکم تهی شو و می نال همچو نی به نیاز                  شکم  تهی شو  و  اسرار   گو  بسان  قلم

چو  پر  شود   شکمت  در  زمان  حشر  آرد                  به جای عقل تو شيطان به جای کعبه صنم

چو  روزه  داری  اخلاق  خوب  جمع   شوند                   به پیش تو چو  غلامان  و  چاکران  و  حشم

به روزه  باش  که  ان  خاتم  سلیمان  است                  مده  به  دیو  تو  خاتم  مزن  تو  ملک به هم

وگر زکف  تو  شد ملک  و  لشگرت  بگریخت                  فراز آید    لشکرت      بر     فراز     علم

رسید   مایده   از   آسمان   به   اهل   صیام             به   اهتمام   دعاهای    عیسی    مریم

به  روزه  خوان  کرم  را  تو  منتظر می باش                  از   آنک   خوان   کرم   بِِِِِه  زِ  شوربای   کلم

(مولانا

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        پنجشنبه ٢٩ شهریور ،۱۳۸٦ - salinger

قلم

امروز آفتاب بیشتر گرما تولید میکنه بیشتر خودشو نشون میده.

امروز برگ درختا زیر سنگینی نور و گرما شل و وارفته شدن.چند ساعت بیرون بودن عرق آدمو در میاره رو تنت حرکت قطرهای عرق و حس می کنی خطی از نم از خودش به جا می زاره .بعد که نسیم می وزه خنک می شی.نمی دونم چی بنویسم یعنی می دونم چی می خوام نمی دونم چه جوری بنویسم.دارم رو کلمه ها قلط می خورم. برای اولین بار که می نویسم. برای خودم مینویسم میخوام تمرین کنم. شاید از بین هزار تا نوشته یه دونش به درد بخور از کار در بیاد.بهتر از اینکه ننویسی.اول میترسیدم بنویسم گفتم وقار و سنگینی خودمو حفظ کنم بعد به خودم خندیدم گفتم برای کی برای چی وکدوم وقاراونی که جلوی دل و جرات تو میگیره.نمی خوامش این طوری بیشتر از خودم راضیم.شایدم الان یه از خود راضیم.نه نیستم.یه روز یه چیزی که می خوام یه متن زیبا می نویسم شاید. 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        دوشنبه ٢٦ شهریور ،۱۳۸٦ - salinger